جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

شعر

    سلام یه شعر سرودم در مورد مقام دوست و اینکه زمانه و روزگار بین دوست ها فاصله می اندازد و گاه انها را از هم بی خبر می سازد.خیلی خوشحال می شوم اگر در مورد این شعرم نظرتان را بفرمایید.

    درخودم در فکر بودم ای رفیق    معرفت را کی نمودم بر رفیق

    از خودم پرسش کردم یک شبی   روی دوست بتوان ندید تاکی رفیق

    رسم دوران است او(یا) تقصیر من است؟     برسرم ماه ها نتابد نور رفیق

    یاد آن دوران خوبی و خوشی    در کنار ماه تو بود ماه من ای رفیق

    دیگر امشب نور نیست از ماه من  دلهره کرده میگوید به من، ای رفیق

    عاجزم ازخود بتابم نوری زتو   نور من از ماه یار بود ای رفیق

    نور او برعرش رفته برنتابد روی من     من زخود نوری ندارم بربتابم روی تو

      

     


    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 21 ارديبهشت 1390
    منبع
    برچسب ها : رفیق ,دوست ,
    شعر

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر